مجموعه مستند راز مجموعه مستند راز
با دیدن این فیلم به راز کائنات و دستیابی به موفقیت و ثروت پی خواهید برد
عاشقانه‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
اگر به دنبال جدیدترین فیلمهای رمانتیک و عاشقانه هستید کلیک کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

دلم میخواست بنویسم.از همه کارایی که باهامون کردن...از بلاهایی که سرمون اومده، از خفقان از بسته شدن انجمن اسلامی دانشگاه ، از حراست و از اینکه دانشگاهم توی آتیش سوخت و دوستام کتک خوردن از کسی که معلوم نیست از کجا اومده و بقیه رو بردن توسط کسی که با من توی دانشگاه درس میخوند و نقاب زد و دوستامو به کسایی که نمیدونم کی هستن معرفی کرد. 

مهم نبود که من باهاشون نزدیک بودم یا نه ، به هر حال دوستام تحت فشار قرار گرفتن. 

حالا دلم میخواد بگم آقای دکتر قربانی وقتی که حکم انحلال انجمن اسلامی دانشگاهو امضا کردی فکر نمیکردی یه روزی اینقدر به بچه ها فشار بیاد که در دفترتو از جا بکنن؟ شاید لازم بشه برای حاکمیت خفقان توی دانشگاه به کسی جواب پس بدی؟ مطمئنا من خوشحال نمیشم که محلی که توش تحصیل میکنم نابود بشه اما خودت باعث و بانی اون بودی و تمام کسایی که میخواستن تحجر توی دانشگاه حاکم باشه...غیر از اینا یه سوال ازت دارم : بعد از ناآرومی های پایتخت شهردار تهران گفت که ۴ میلیارد تومان به شهرداری خسارت وارد شده و شما اعلام کردید ۲.۵ میلیارد تومن به دانشگاه خسارت وارد شده.به نظر شما صندلیهای فرسوده تالار و مجتمع کلاسها اینقدر با ارزشن؟؟؟!!!

کاش غریبه قشنگتر و سر تر ازم بود، همش میگم کاشکی یکم بهتر ازم بود...

آقا من نفهمیدم اون صبحه که قراره بیاد کی میاد.همیشه در راهه.توی دوره های ۴ ساله قراره بهشت بشه.پس چرا ما نمیفهمیم؟ ؟ ؟

خیلی مهمه که نزاری ضایع بشی.تا حس میکنی داری گندشو در میاری ۳ شو بگیر.سعی کن اصلا بقیه نفهمن.مهم نیست قضیه چیه.سریعا قضیه رو جمع و جور کن نزار کسی بفهمه موضوع چی بوده.این مثل حذف کردن درس میمونه.وقتی میفهمی داره گندش در میاد سریع اقدام کن. 

یه چیز دیگه : دارم سعی میکنم مسواک زدنو ترک کنم اما متاسفانه نمیتونم و هر از گاهی مسواک میزنم.با توکل به خدا دارم پیش میرم تا موفق شم.برام دعا کنید...!

آقا مردم اینجا بی ناموس شدن.باور نمیکنید ؟ مدت چند ماه عکس یه خانوم که عکس منو گرفرته بود برای خودش لباسهای ناجور دوخته بود گذاشته بودم پشت صفحه ۳۶۰ یه نفر نیومد بگه مرد مومن یعنی چی عکس تو روی بدن زن غربی اونم زبونم لال با لباس کوتاه پشت صفحه ۳۶۰ گذاشته شده؟ این حرکت یعنی چی.نخیر ملت بی غیرت تر از ما هیچی نگفتن و منم برای اینکه غیرت خوابیده مردمو بیدار کنم همچنان عکسو گذاشتم باشه. 

از مورد های اخیر که توی دانشگاه دیدم اینه که پسر و دختر بدون توجه به ارزشها (کدوم نوعش؟!) کنار هم توی دانشگاه راه میرن میشینن یا حتی با هم چای میخورن.متاسفانه من غیرتم بدجور خدشه دار شده و از برادران و یا خواهرانی که روی پارچه ای یک نوشته با مضمون : به مسئله نماز جدی نگاه کنید گذاشته و کنار دانشکده فیزیک گذاشتند نهایت تشکر را دارم.حتی شنیده شده که یکی از پسرهای خوابگاه با زیرشلواری (شاید راه راه !) به خوابگاه دخترها رفته و تا طبقه ۵ رفته البته در ساعتی غیر از تردد ساعت سایرین و بعد از اون از اونجا به سلامت برگشته.من میخوام برم به رییس این مرکز کفر شکایت کنم و ازون بخوام که تحقیقاتی رو در مورد این شایعات انجام بده.البته از موردهای شنیده شده که عکس قضیه فوق رو نشون دادن اجتناب میکنم!
آقا من لجم میگیره اینایی که همه کلاسا رو میان.اصلا تکراریه.میری سر کلاس میبینی همونا که دیروز بودن امروزم هستن.از هر پسری بپرسی همین حرفو میزنه.به خدا ظلمه هر روز بری کلاس.تا کی من باید حرص بخورم.تا کی...؟ 

خیلی دلم میخواد حرفای دیگه ای هم در مورد دخترای دانشگاه بنویسم اما به دلیل اینکه بنده اقلیت در میون ۶۵ تا دخترم هنوز جرئت نکردم کاری کنم که کیف تو سرم بخوره !! 

اما از آزمایشگاه عمومی ۱.واقعا برای استاد این درس صبر جزیل آرزو می کنم.کسایی که شیمی میخونن میدونن که توی بالن ژوژه نباید چوب پنبه فرو کرد وگرنه توش گیر میکنه و جالب اینه که از روی شکلش میشه فهمید.غیر از اینا نباید به اون گفت بالن جوجه!!! 

خب خب خب دستاوردهای دانشگاه دارن بالاتر میرن.مخصوصا اینکه غذا داره پیشرفت میکنه.یه کلاغ دیدم امروز.حتما میدونید کلاغا علاقه عجیبی به چیپس سیب زمینی دارن.منم از خدا بی خبر یکی از چیپسای دانشگاه که روی قیمه میریزن انداختم جلوش.نزدیک سلف بود بنده خدا اومد یه نوک بش زد انگار فهمید غذای سلفه انداختش اونور.من بعد از اون چند بار سوره توبه رو خوندم از این گناه کبیره که گریبانمو گرفت رها شم.امید که خدا منو ببخشه.از دستاوردهای دیگه ی دانشگاه گربه پروریه که واقعا از مسئولین تشکر میکنم.من شنیده بودم که گربه های دانشگاه با شیر توی یه ردیف قرار دارن اما به چشم ندیده بودم تا اینکه حدود چند روز پیش یه گربه پشت دانشکده خودمون دیدم که روی چمنا داشت راه میرفت و شکمش روی زمین کشیده میشد.توی اولین نظر موندم که این چیه فکر کردم از نژاد لیموزینه اما بعد دیدم خدا به دور گربس/البته انتساب به شیر داشت تا گربه.این ضربه سخت روحی از اون روز تا حالا منو به شدت تکون داده...

 

کارت دانشجویی من چند تا چیزو در بر میگیره.از بالا که بخونی میفهمی دانشگاه باید کارخانه آدم سازی باشه.حالا چجوری الله اعلم.شماره دانشجویی ۸۷۱ اولش نشونه ای برای مسخره شدن توسط سال بالایی ها و صفری شنیدنه.مقطع کارشناسی برای اینکه درب ورودی دانشگاه نتونی ماشین بیاری داخل و گوشزد میکنه که کارشناسی ارشد فقط ماشین میاره توی دانشگاه دم در کلاس! البته پسر دکتر ... هم ماشین میاره که اون احتمالا بعدا با عنایت پدرش کارشناسی ارشد میخونه.میای پایین تر رشته رو نوشته یعنی دهنت سرویسه تا کار پیدا کنی.کنارش آرم دانشگاهو با برچسب نقره ای زده.یعنی نمیتونی جعلش کنی.پایینش نوشته روزانه یعنی برای تحصیل خیلی پول نمیدی هر از گاهی مثلا برای صدور کارت دانشجویی جدید پول میدی.البته برای اینکه اهمیت آرم دانشگاه نشون داده بشه دو جا چاپ شده.عکس هم از دوران بچگی که سازمان سنجش داده بهشون زدن به خاطر اینکه یادت بیاد بچگیات چقدر مثبت و حرف شنو بودی.پایینشم تاریخ اعتبار زده تا بدونی دفعه ی بعد کی باید پول بدی. 

حالا اینهمه کارایی کارت دانشجویی رو کی باور نداره؟

یه اصل وجود داره اینه که تو نمیمونی ولی بقیه هستن.خیلی بده که همیشه یادم میره یه روز میرسه که همه روزهای خوب و بد از جلوم رد میشه و به کثافت کاریهای خودم و پاچه خواری این و اون برای چیزای واهی میخندم.به اینکه چقدر برای نمره و ماشین و پول و هزار تا مزخرف دیگه آشغال بازی در آوردم.اینکه چقدر هم خونای خودم رو زیر پا له کردم تا برم بالا... البته اونقدر ها هم آدم بدی نیستم ولی خب خوبم نیستم !

ولی غیر از اصلا بقای زندگی یه اصل دیگه هم هست به نام اصل تغییر اوضاع ! همه چیز همیشه همونطور نمیمونه که هست.خیلی باحاله ها واقعا غیر قابل پیش بینی.چقدر آدما از اینکه دنیا رو به کنترل خودشون در بیارن خوششون میاد اما لذتی که توی اتفاقی بودن وقایعه توی دونستنش نیست.باور کن راست میگم.

هر روز میام دانشگاه فقط به خاطر اینکه بعد از کلاس اولی کیک بخورم ، بعد از کلاس دومی برم سلف ، بعد از سلف چای بخورم که مزه غذای سلف یادم بره.زندگی توی دانشگاه یعنی چای سلف کیک.

۱۵ فروردین هر سال اتفاقات جالبی برای من میافته.پارسال مدرسه نرفتم ، اما امسال مثل هر سال نبود.دانشگاه همه لباسای نو پوشیده بودن و نونوار و تر و تمیز و تپل و مپل اومده بودن ! اما خوب بود که بعضیا هم لباس نو نپوشیده بودن.خیلی نامردیه لباس نو.اصلا فازش حال نمیده. 

این روز از جهت هایی برای مامان بابام هم خاطره داره.روزی که منه بدبخت به دنیا اومدم و خودم و دنیایی زیر بار ظلم رفتن ! امسال به دلیل اصلاح الگوی مصرف بودن تولد نگرفتم.البته سالیان ساله که من الگوی مصرف رو رعایت میکنم.یکی از بدی های اینکه ۱۵ فروردین تولدت باشه اینه که ملت بعد از عید همه پولاشون به فنا میره هیچی برای من باقی نمیمونه.پدر گرامی که هر سال داره هدیه تولد رو گرد میکنه.بقیه هم یه جورایی یکسان.البته هنوز دچار کمبود محبت نشدم! 

یکی از دستاورد های امروز این بود که فهمیدم به خاطر سال الگوی مصرف اتوبوسهای دانشگاه از ۱۵ دقیقه یکبار به ۳۰ دقیقه یکبار تغییر پیدا کردن تا مصرف کاهش پیدا کنه.هنوز معلوم نیست که قبلا که نیم ساعت یکبار میومد حالا هر چقدر وقت یه بار اتوبوس میاد ؟! و از زاویه های مبهم دیگش اینه که این همه آدم چطوری توی یه اتوبوس جا میشن؟؟؟ 

و دیگه اینکه بابا حداقل فردا لباسای نوی عیدتونو نپوشین!!

سال نو دیگه تبریک نداره آخه دیگه همه جا اینقدر گفتن که دیگه من نگم بهتره.حادثه های سال گذشته گفتن نداره آخه.من کنکوری بودم و چشم امید خانواده و این حرفا ...!پارسال کلا سال سختی بود اما تونستم بفهمم توی موقعیتهای سخت بد نیستم و اینکه بعضی وقتا بعد از سختی آسونیم هست البته همیشه نیست.خیلی بستگی به این داره چطوری بهش فکر کنیم.کنار اومدن با شرایط سخت خیلی بهتره.دوست داشتم سال نو بیشتر برای خودم آرزوهای خوب داشته باشم.حداقل میدونم خودمو خیلی دوست دارم.کسایی که آدم دوست داره براشون مهمن!! 

خلاصه اینکه موضوع خاصی پیدا نکردم در موردش بنویسم اما میشه بازم نوشت از اینجا تا جایی که انتها نداره...یه چیز دیگه هم دارم میفهمم اینکه عادت کردن و عشق از هم خیلی جدا نیستن بلکه عادت کردن جزیی از عشقه و دیگه اینکه با این روند دخترای ایران در ۱۰-۲۰ سال دیگه اینقدر دخترا خودشونو تحویل میگیرن که به هیچ وجه حتی با هم دیگه حرف نمیزنن.البته مزخرف گفتن من انتها نداره تا بینهایت میتونه ادامه پیدا کنه طوری که هیچ رقم نمیشه ربطشونو پیدا کرد. 

آرزوها و برنامه های سال گذشته هنوز تکمیل نشدن اما دارم براشون تا حدی تلاش میکنم.اصولا کاری رو که آدم دوست داره نمیشه گفت داره براش تلاش میکنه.چیزایی نیازمند تلاش هستند که خارج از علاقه هستن.بقیه همه رفتن توی راهشون لذت داره تا اینکه تلاش.البته بستگی به بار مثبت یا منفی تلاش داره. 

یکی از بهترین خصوصیت های زندگی اینه که قابل پیش بینی نیست.چقدر خوبه که نمیدونی فردا چه اتفاقی میفته با چه چیزی روبرو میشی این باعث تکامل میشه.باعث میشه بهتر بتونی مدیریت کنی همه چیز رو.اگه قرار باشه چیزای خوب رو از خدا بخوای پس نمیتونی آدم مقاومی باشی.پس باید دست و پنجه نرم کنی نه اینکه خودتو به تقدیر بسپاری چون تو جزیی از تقدیر هستی.اصلا تو تقدیری !

تنها درسی که از تغییر طبیعت میگیرم اینه که همه چیز میگذره و اصلا به یاد مرگ نمیفتم چون مرگ گذر از یه مرحلس و ترسی نداره.باید از فرصتهای خوب زندگی بهره برد.چقدر کلیشه ای دارم مینویسم عین قصه ها!! 

از تعطالات یاد گرفتم چقدر خوش خلقی خوبه.سعی کردم عهد کنم خوش خلق تر باشم و دیگه اینکه هیچ وقت جواب بدی رو با بدی ندم وووو اینکه اگه بخوام جایی از ایرانو برای زندگی انتخاب کنم از ناحیه های مرکزی و شمالی و شرقی و غربی نیست.فقط یه نقطه میمونه میتونی حدس بزنی.کلا مناطق گرمتر قلبهای پاکتری دارن و یاد گرفتن چطوری زندگی کنن.من هنوز یاد نگرفتم.شوق زندگی رو باید توی اونا پیدا کرد. 

ببخش اگه پراکنده گویی کردم... 

پ.ن : فردا ۱۵ فروردین همه دختر پسرای دانشکده با لباسای نوشون میان و هیچ کس رو تحویل نمیگیرن.بعد از یه هفته که کثیف شد و رفت لباسشویی همه دوباره مثل اول میشن !

مجموعا دارم حال میکنم.دانشگاه تعطیله ، همه خونن و من هر روز بیرونم با دوستای مختلف ! خیلی رفیق باز نیستم اما حال نمیکنم هر روز با یه نفر باشم.آدما با هم فرق دارن دیگه من با دوست ثابت حال نمیکنم.کلا ارتباط زیاد باعث روابط زیاد و توقعات بیشتر میشه. 

بعد از عید ملی امتحانو میان ترم دارم که از زیر ناخونم در میاد.با اینکه میدونم عید امسال خیلی خوش میگذره اما از اینکه بمونم خونه واهمه دارم دلم میخواد تا ته تهشو با الافی و مسافرت طی کنم.اما فکر کنم بد نباشه یه مقدار هم درس بخونم ! بعضی وقتا علایق آدم به چیزای جانبی غیر از درسی که مجبوره بخونه باعث میشه زیر درس له نشه.من اینطوریم.اصولا همیشه از چیزایی که دارم و ندارم ناراضیم.خوبه ، اما بد هم هست.همیشه قانع نیستم.بیشتر میخوام ، بیشتر و بیشتر.احتمالا برای رهبری یه عده نمیتونم مناسب باشم چون ممکنه به جایی برسم که منافع خودم فقط باشه و بس ! البته تا حالا تجربه نکردم.احتمالا توی این مواقع موضوعات دیگه ای هم مطرحه.مطالعه غیر درسیم خیلی افتضاحه.اصولا همیشه آرزو دارم یه سری کتابا رو بخونم که هیچ وقت محقق نمیشه ! عجیبه ولی خوب سخته.موظف شدن همیشه برام سخته. 

دیگه از بس همه جا نوشتن امیدوارم سال خوبی داشته باشینو اینا داره حالم بهم میخوره ! پس آرزوها رو قبلا همه کردن.اصولا آرزو وقتیه که کاری از دستت بر نیاد.اگه دوستمی این مطلبو میخونی یه زنگ بزن خوشحالم کن اگه هم نیستی نظر بزار اگه هم نمیخوای مجبور نیستی! پس ببین من هیچ طور دیگه ای نمیتونم خوشحالت کنم.پس حداقل با تبریک گفتن و تسلیت گفتن نه خودمو خسته میکنم نه تورو !

مجموعا امسال خیلی با عید حال کردم.جدی سنت خیلی قشنگیه.این مهمه که یه جاهایی میفهمن ایرانی بودن خیلی بهتر از آمریکایی بودنه! البته من دومیه رو ترجیح میدم !  

در ضمن اگه کسی میدونه چیکار میشه کرد که بشه خیلی درس خوند به منم یاد بده !!!

توی جایی که من درس میخونم کنار چند تا ده واقعه که الان شهر شده اما اسمش به نام یه شهره دیگست. 

توی راهش رو در و دیوارای اون چند تا ده که حالا شهر شده نوشته : ما هستیم ! یا روی یه ژارچه بزرگ نوشته : ما مفتخریم که بزرگترین مرکز ارائه فست فود همراه با پیتزا را ارائه کرده ایم ! یا بالای مغازه نوشته ارزان فروختن خدمت است و ارزان خریدن هنر (یعنی اگه هنر داری برو خدمتگزارشو پیدا کن!) اونجا کلا سنگبری و سنگ قبر فروشی زیاد داره مثلا روی تابلوی یه سنگ قبر فروشی نوشته : لعل فروشی اکبر ! 

اصولا اونجا قطب علمی کشوره حالا از لحاظ مغناطیسی یا الکتریکی با خودشون.هر استادی اونجا به خودش میگه دکتر و همه دانشجوهای دکترا آقا خطاب میشن ! اصولا اونجا سال بالایی ها به سال پایینی ها مخصوصا ورودی های جدید میگن صفری خیلی هم لذت میبرن حتی از نمره خوب گرفتنم براشون بیشتر لذت داره ! میگن بعضیا سه چهار سال درس میخونن تا اینجا قبول بشن (منکه ندیدم!) 

اینجا که من درس میخونم دانشجو بعضا الاغ محسوب میشه ! چون چمن های دانشگاهو توی خورشت چمن (معروف ب قورمه سبزی) میتونی پیدا کنی.اینجا دانشجوها استادن و استادها برتر. 

اصولا توی دانشگاه ما تکنولوژی جایگاه بالایی داره مثلا توی اتوبوس سرویس همه تا دانشگاه mp3 player توی گوششونه.همه درساشونو خونه میخونن البته هیشکی درس نمیخونه (میگن! بشنو و باور نکن.)اینترنت سرعت بالایی داره ولی اصولا فقط سایت دانشکده رو باز میکنه بقیه سایت ها توسط آقای ثمره غیر قانونی تشخیص داده شدن.تکنولوژی دانلود آهنگ از اینترنت از همش بهتره! انتخاب واحد اینجا اینترنتیه به خاطر اینکه روز انتخاب واحد کسی نیاد دانشگاه ولی اصولا همه میان چون از هیچ جای دیگه غیر از دانشگاه نمیشه رفت توی سایت چون سایتو باز نمیکنه و روز انتخاب واحد هیچ مقام مسئولی توی دانشگاه مووجودیت نداره و آموزش بسته و یه سری آدم باید منت بکشن که بتونن واحد بگیرن چون کلاسا یا جا ندارن یا ...

یکی از سال بالایی ها میگفت هر روز که میای اینجا و بر میگردی خونه انرژیت به جرم تبدیل میشه.ما اون موقع که صفری بودیم خیلی با حالا فرق داشتیم...اصولا از افتخارات دختراس که به سال پایینی ها میگن : میدونی ما وقی صفری بودیم چقدر شر بودیم؟ (حالا مثلا لاک میزده میومده دانشگاه !)  

دانشگاه ما دستاوردهای زیادی داره مثلا تعداد نمازخون هاش (نمازگزاران!) یا شایدم خدا ترسان روز به روز بیشتر میشه.تازه موقع نماز کلاس هم تشکیل نمیشه.چون همه میخوان برن نماز اول وقت بخونن تا مشکلات ریاضیشون حل بشه اصولا مغزو باز میکنه...اگه کلاس موقع نماز باشه به دلیل فقدان دانشجو تعطیل میشه. 

حتی اینجا با دبیرستانم فرق داره مثلا

دخترای دانشگاه ما خیلی جالبن.توی کلاسایی که من میرم معمولا همه مدلی میبینی از سبزه و سفید و چادری و مانتویی و آرایش کرده و نکرده و ...معمولا ما 4-5 نفریم و اونا 70 نفر! اما سر نخواستنمون دعواست!! دخترای رشته ما نظرات سیاسی مهمی دارن که با استاد در میون میزارن مثلا یه بار یکیشون گفت نفت مارو دارن میدزدن ! هیچ رشته ای براشون فرق نداره ومهم نیست بعدش میخوان چیکار کنن فقط باید معدلشون از پارمیدا بیشتر باشه! یا دوبی از پولای ایرانیا ساخته شده.اینجا آمریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه دمه در تالار هم تاکید شده روش !

اصلا دخترا قبل از اینکه پاشون به دانشگاه برسه به هیچ پسری نگاه هم نکردن چه رسه به اینه بخوان حرف بزنن.بعضی چادرا خیلی گشاده بعضی مانتوها هم خیلی تنگو کوتاهه این عبارت خودش تنهایی کافیه...! اما 90 درصد پسرای دانشگاه توی یه رشتن و 90 درصد دخترای دانشگاهم توی یه رشته دیگه.بعضی وقتا بعضی اصطلاحات حالتو بهم میزنه مثل دوپی زدن یا... اصولا اینجا نوآوری اصطلاحی نداره و آخرین چیز اینکه اینجا همه بار پروتونشون زیاده چون اینجا دانشگاه صنعتی اصفهانه !!!!

بالاخره این ترم مزخرف داره تموم میشه.یکی از مزخرفترین دوره های زندگی من 3/4 ماه اول ورود به دانشگاه بود.نمیدونم همه خوششون اومد اما من داره حالم بهم میخوره.امروز اولین روز توی ترم بود که 3 ساعت درس خوندم! جالبه که حالا آخراش فهمیدم اینجا نمیشه قر اومد ! آخرم هنوز یه هفت ساعت به امتحان مونده نمیدونم هیبریداسیون چه کوفتی بود.لامصب مثه این میمونه که بخوای شن تو مغزت بکنی.هرکار میکنم نمیفهمم sp3 چی هست اصلا.مبحثش اوربیتال مولکولی بود اما من نفهمیدم حقیقتا چطوری شد. 

بیخیال.دنیا دو روزه.اصلا دانشجو اگه مشروط نشه که دانشجو نیست.این خودش یه اصله.خدایی با این استادا که نمیشه حرف زد.دیدم تو نمره هاش از 14 داده بود 13.95 راستش کفم برید.به یه بچه ها فزیک داده 19.6 بابااا ایول به اونکه شده 19.6 ایول به اون استاده که 20 نداده !!! 

اصلا کدوم احمقی بیانیه صادر کرد که استاد باید نمره رو توی سایت بزنه؟ حالا بزنه هم فرقی نداره!! ببین الان من مخم هنگه اصلا تعجب نکن اگه دری وری میگم.از هول امتحان فردا پشمام فر خورده.اصلا امروز نمیدونستم کجاشو بخونم نهایتا به این نتیجه رسیدم که پاشم برم بیرون صفایی کنم هوایی به تنم بخوره.اصلا کی دانشگاهو اختراع کرد ؟ بابا یارو استاده دلش خوش بود میگفت پاشین برن مدل بخرین سر هم کنین بفهمین مولکولا چه شکلیه.من شکل خودم یادم نیست حالا بفهمم مولکوله چه شکلیه توفیرش چیه تو زندگی من.بعد 4 سال یا باید عین اسگلا برم فوق لیسانس یا برم سربازی.البته ناگفته نمونه که من فوقش لیسانسم.حالا جدای این حرفا بعد از 4 سال یه مهندس ناقابلم بهت نمیگن با رتبه 2000 که به یارو پشمکه که گردگیری کامپیوتر خونده میگن مهندس.البته منکه قبلنا عقده مهندسی نداشتم؟! داشتم؟! اصلا سعی نکن رو حرفام حساب کنی.الان من مخم شدیدا در حالت fart به سر میبره.سرشب یه لیوان قهوه پر خوردم بشینم درس بخونم بعد حالا خوابم نمیبره به دری وری گفتن افتادم.هیشکیم آنلاین نیست باش چت کنم.یه شعره میگه : 

چوب ندارم سگ بزنم/جار مبارک بزنم

مطمئنم الان کمبود دارم.یه چیزی توی قلبم و توی همه جا کمه.احساسش می کنم.داره مثه خوره منو میخوره.یعنی میتونم کمبودشو دوام بیارم؟؟؟یا نداشتنشو؟ مقاومتم چقدره؟؟؟

شاید بعضی وقتا حرص زدن برای نگهداشتن یه چیزی باعث میشه کمتر داشته باشیش پس ممکنه ترجیح بدی برای مدتی رهاش کنی یا ترکش کنی.مگه نه؟ 

همیشه یه کسی وجود داره که کمک کنه.منتظر کمکشم.دیروز به یه نفر گفتم تغییرات توی زندگی جنبه های مثبت خوشگلی دارن حالا رسیدم به جایگاه اون؛اما واقعا دارن.از فردا باید پیداش کنم.باید به خودم بگم پویان بگرد...دنبال اون چیزی که مثبت بود.خیلی چیزا تموم میشه اما دوباره شروع میشه.خب نظره شما چیه؟ اشتباه میکنم؟